اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
10
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
بسوى ايشان رهسپار شد و گفتهاند كه او ايشان را ترسانيده و بيم داده بود . پس مالك بن نويره براى مناظره نزد خالد آمد و زنش نيز در پى او رسيد و خالد كه او را ديد شيفته وى گرديد ، پس به مالك گفت : به خدا قسم بانچه در دست دارى نمىرسم تا تو را بكشم . پس نگاهى به مالك كرد و گردن او را زد و زنش را به همسرى گرفت . پس ابو قتاده به ابو بكر پيوست و به او گزارش داد و سوگند ياد كرد كه زير لواى خالد بجهاد نرود چه او مالك را كه مسلمان بود كشته است . پس عمر بن خطاب به ابو بكر گفت : اى جانشين پيامبر خدا ، خالد مردى مسلمان را كشته و زنش را در همان روز به همسرى گرفته است ! پس ابو بكر به خالد نوشت و او را بحضور خواست . خالد گفت : اى جانشين پيامبر خدا من اجتهاد كردم و آن را صواب پنداشتم و خطا كردم . متمم بن نويره مردى شاعر بود و درباره برادرش مرثيه هاى بسيار گفت و براى ديدن ابو بكر رهسپار مدينه شد و نماز صبح را پشت سر ابو بكر بجاى آورد و چون ابو بكر از نماز خويش فارغ گشت ، متمم بايستاد و بر كمان خويش تكيه كرد و سپس گفت : نعم القتيل اذا الرياح تناوحت خلف البيوت قتلت يا ابن الأزور [ 1 ] أ دعوته بالله ثم غدرته لو هو دعاك بذمة لم يغدر « هنگامى كه بادها در پشت خانه ها سخت وزيدن گرفت ، چه نيكو كشته اى را كشتى ، اى پسر أزور ، آيا او را در امان خدا خواستى سپس با او بىوفايى نمودى ! اما اگر او تو را با امانى مىخواست ، بىوفايى نمىكرد . » ضرار گفت : نه او را خواستم و نه با او بىوفايى كردم . ابو بكر به زياد بن لبيد بياضى نوشت كه با مرتدان يمن و كسانى كه زكات
--> [ 1 ] كشنده مالك بفرمان خالد بن وليد : ضرار بن أزور بود .